محور اصلی کتاب «منشور اخلاق بشر» اثر بهنام خسروی، پرسشی بنیادین است: آیا حقوق بدون اخلاق، توانایی تضمین سعادت بشر را دارد؟ نویسنده در پاسخ به این پرسش، با استدلالی حقوقی و سیاسی نشان میدهد که حقوق بشر تنها زمانی کارآمد است که بر ستونهای استوار اخلاق بنا شده باشد.
خسروی در بخشی از کتاب مینویسد: «اگر حقوق بشر، ستون فقراتِ نظم جهانی است، اخلاق، روحی است که باید در این کالبد دمیده شود؛ وگرنه جز سازهای بیجان، چیزی باقی نمیماند.» این جمله، هسته اصلی نگاه فلسفی کتاب را در یک عبارت خلاصه میکند: قانون بدون اخلاق، تنها یک چارچوب صوری و توخالی است.
او با نگاهی ساختارشکنانه، مفاهیم حاکم بر نظم جهانی معاصر را به چالش میکشد و پیشنهاد میدهد دولتها فراتر از کنوانسیونهای حقوقی موجود گام بردارند و «منشور اخلاق بشر» را به عنوان سندی بالادستی و مقدم بر تمام قوانین فعلی تدوین و اجرا کنند.
این نگاه، «منشور اخلاق بشر» را از یک اثر صرفاً حقوقی به دعوتی فلسفی برای بازتعریف رابطه میان سیاست، قانون و کرامت انسانی بدل میکند؛ اثری که خواننده را به بازاندیشی در بنیانهای نظم جهانی امروز دعوت میکند.