محور اصلی حکایتنامه «غریبستان» اثر بهنام خسروی، پرسشی است که شاید هر انسانی دستکم یکبار در زندگی با آن روبهرو شده باشد: چرا احساس میکنیم به این جهان تعلق نداریم؟ کتاب به زیبایی نشان میدهد که ریشه این حس غریبگی، نه در مکان، بلکه در ماهیت روح انسان است که همواره در پی «موطنی فراتر» است.
خسروی با تلفیق کهنالگوهای حکایتهای فارسی و فرم روایی مدرن، متنی خلق کرده که همزمان کلاسیک و آوانگارد است. یکی از جملههای کلیدی کتاب چنین میگوید: «ما همه در این جهان، مهمانانی هستیم که آدرس خانه اصلیمان را فراموش کردهایم؛ غریبستان، روایت بهیادآوردن همان خانه است.»
کتاب همچنین به مخاطب یادآوری میکند که دنیا «اقامتگاه» نیست، بلکه «گذرگاه» است؛ تأملی که «غریبستان» را از یک اثر صرفاً روایی، به دعوتی برای ایستادن، تأمل کردن و بازنگری در آنچه «زندگی» مینامیم بدل میکند.
در «غریبستان»، خواننده با شخصیتهایی روبهرو میشود که در جستوجوی حقیقت، از مرزهای ظاهری جهان عبور میکنند. بهنام خسروی در این اثر از «غریبگی» بهعنوان یک فرصت استفاده میکند؛ فرصتی برای کنار گذاشتن دلبستگیهای پوشالی و رسیدن به خودِ اصیل.